تبليغاتX
کاشفان فروتن شوکران

پنجشنبه بیست و نهم دی 1384

تيم ملي فوتبال اكراين براي انجام بازي دوستانه به ايران نمي آيد .

اين خبري بود كه ديروز تيتر اكثر روزنامه هاي ورزشي كشورمان بود . دلايلي كه بلوخين ( اسطوره فوتبال شوروي سابق و سرمربي فعلي تيم ملي اكراين ) براي نيامدن به ايران مي آورد قابل تامل است :

1- مسير طولاني است و باعث خستگي كادر تيم ملي مي شود.

2- آنجا الان وضعيت خوبي ندارد و نا امن است . مي توانيد اين را دليل اصلي بدانيد

شايد ما كه در اين مملكت نشسته ايم و در صورت علاقمند بودن به اخبار سياسي پيگير خبرها هستيم باور نكنيم كه تا چه حد زير بمباران تبليغاتي و اكثرا كذب جمهوري اسلامي هستيم . شايد ما نتوانيم تصور كنيم كه مردمان ساير ممالك دنيا به كشور ما چگونه نگاه مي كنند و تصورشان از وضعيت ايران چيست. اما با كمي دقت مي توانيم از اخبار منتشره توسط رسانه هاي همين رژيم به واقعيتهايي دست پيدا كنيم كه بسيار قابل تامل است . دنيا ايران را جاي ناامني مي داند. مردمان ايران را حامي دولتي مي داند كه سركرده ي  تروريسم مدرن حكومتي ست و رئيس جمهور اين كشور، كه حالا خبرسازترين چهره سياسي دنياست ، با راي 17 ميليوني (؟؟؟) همين مردم ، امروز دنيا را به هم ريخته است .

اين كه قضيه كوره هاي آدم سوزي هيتلر واقعيت دارد يا نه تنها تاثيرش براي ما بازي كودكانه فردي ست كه با به چالش كشيدن آن خود را در كانون توجهات جهانيان مي بيند و روز به روز معروفتر مي شود و اين عقده هاي سر خورده او را كمي التيام مي بخشد . سياست و تاريخ سرشار از دروغ و روايت سازيست و اين را همه مي دانيم . اما ما چگونه بازي مي كنيم؛ سرنوشتمان را تعيين مي كند . اين آقا اصول بازي را بلد نيست و اينك خيلي از كساني كه او را بر سر كار آورده اند هم به اين قضيه پي برده اند . احمدي نژاد نا خودآگاه يا خودآگاه پايش را از گليمش بسيار دراز تر كرده و زيادي وارد صحبت بزرگترها شده و اين براي همه خطرناك است .

 اين كه ما در جام جهاني به دليل نداشتن بازي هاي تداركاتي با تيم هاي بزرگ ممكن است چه وضعي پيدا كنيم و روحيات چند ميليون ايراني درب و داغان شود و آبرويمان در عرصه ورزش برود يا حداقل اينكه به حق واقعيمان نرسيم تنها گوشه اي بسيار كوچك از تبعات مسائل بالا است .

بماند . .. احمدي نژاد رييس جمهور ايران است چه بخواهيم ، چه نخواهيم . كاش برايمان درس عبرتي شود . تاريخ سرشار از تجربه است . تجربه ها هم در ذهن همه ما جريان دارد اما...

احمدي نژاد بسيار دروغ مي گويد و شايد حالا خودش هم مي داند كه مرد اين ميدان نيست ، ولي  هنوز او رييس جمهور سرزمين آريايي ست و باور اين قضيه بيش از همه براي خود او سخت است .  

 

نوشته شده توسط هورمزد در 16:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم دی 1384

هر دو مطلب پايين برداشتي از مطالب امروز سايت ادوارنيوز www.advarnews.com  بود . خوندن اين سايت رو به همه دوستان توصيه مي كنم . هر چند سعي مي كنم وبلاگ زيادي جنبه سياسي به خودش نگيره اما با ديدن مطالب جالبي كه به نظرم مياد دلم نمي یاد اينجا نيارمشون.

براي اينكه وبلاگ رو بيشتر به سمت هنري بودن ببرم نياز به مطالب دوستاني كه به اينجا سر مي زنن دارم . هر چند در اطراف خودم از اين قبيل آدمها كم نيست . اما مطالبه اونا رو به موقع ميارم . اميدوارم كه قابل بدونين و مطالبتون رو برام بفرستين .

نوشته شده توسط هورمزد در 18:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم دی 1384

نابرابری و خشونت طلبی، برابری و خشونت ستیزی
شنبه، 24 دی 1384

اکبر گنجی

توضیح ادوارنیوز: این مقاله در فضای سیاسی پس از وقوع قتلهای زنجیره ای پاییز 77 و در تاریخ 21 دی ماه 1377در روزنامه صبح امروز منتشر گردیده است.

 

1.کارل پوپر پرسش فلسفه سیاسی ما قبل مدرن را << چه کسی باید حکومت کند>> و پرسش فلسفه سیاسی دوران مدرن را << چگونه باید حکومت کرد>> می دانست.

لئواشتراس مقوله وظایف و حقوق یا حق و تکلیف را ملاک تمایزفلسفه سیاسی ما قبل مدرن از مدرن می دانست و آن را << تغییر کیفی بنیادی>> یا << دگرگونی بنیادین می خواند>>. در دوران ما قبل مدرن حقوق ناشی از تکالیف بود، اما در دوران مدرن حقوق بر وظایف تقدم دارد و تکالیف از حقوق فرد ناشی می شود.

 

2. عضو اجتماع ماقبل مدرن رعیت نام دارد. رعیت بالذات فاقد ارزش و اهمیت است. اگر حاکم او را ببیند و بشناسد بالعرض مهم می شود.اگر فرمانروا او را نشناسد بود و نبودش اهمیتی ندارد.

عضو جامعه مدرن شهروند نامیده می شود. اجتماع سیاسی شامل تمام کسانی می شود که در محدوده جغرافیایی خاصی سکونت دارند. عضویت در یک اجتماع سیاسی را شهروندی می نامند.   شهروند کسی است که ، مطابق قانون یا عرف، به عضویت کامل یک اجتماع سیاسی پذیرفته شده باشد. مبنای دموکراسی قبول برابری همه آدمیان با یکدیگر است. این نوع برابری داشتن حق برابر برای شرکت شهروندان در حکومت را توجیه می کند عده ای از متفکران این مدعا را به شکل زیر صورت بندی کرده اند:

الف. همه آدمیان از یک جهت اساسی با یکدیگر برابرند

ب. با برابرها باید رفتار برابر داشت

ج. آن جهتی که به اعتبار آن آدمیان با یکدیگر برابر شناخته می شوند، همان است که برای توجیه دموکراسی در هیئت سیاسی ضرورت دارد.

هر کس با عضویت در یک اجتماع سیاسی زندگی و سرنوشت خود را تحت قدرت حکومت قرار می دهد. در اختیار گذاردن برابر زندگی و سرنوشت، حق برابر مشارکت را توجیه می کند. اجتماع سیاسی اجتماعی است که اعضایش در عضویت برابرند و عضویتشان بر شالوده مشترکی( انسان بودن مشترک اعضا) متکی است.

 

3. حقوق شهروندی سه نوع است:

الف. حقوق مدنی( آزادی افراد برای زندگی در هر جایی که انتخاب می کنند، آزادی بیان و مذهب، حق مالکیت، حق دادرسی یکسان در برابر قانون)

ب. حقوق سیاسی( بویژه حق شرکت در انتخابات و انتخاب شدن و حق نافرمانی)

ج. حقوق اجتماعی( مزایای بهداشتی و درمانی، تامین اجتماعی در صورت بیکاری، تعیین حداقل سطح دستمزد و ...)

 

همان گونه که کانت گفت:<< فرد فرد آدمیان غایت بالذات اند>> عدالت حکم می کند که آدمیان را برابر بدانیم یعنی دارای حقوق برابر و متساویا مستحق رفتار برابر. در یک جامعه عادلانه شهروندان در پیشگاه قانون برابرند و قوانین میان شهروندان و گروهها و طبقات بیطرفانه حکم می کند و جمیع شهروندان از مزایای مترتب بر عضویت در یک کشور بهره برابر می برند. وظیفه اصلی دولت حفاظت از امنیت و آزادی شهروندان است.

 

4. سنت گرایان تجدد ستیز ما به گونه ای دیگر به مسئله می نگرند. آقای مصباح یزدی می گوید:<< مغالطه عمیقتر این افراد آن است که همان طور که انسانها در انسانیت یکسان هستند، در شهروند بودن نیز یکسان هستند. یکسان بودن انسانها در انسانیت لازمه اش آن نیست که همگی در شهروند بودن یکسان باشند چرا که حقوق شهروندان از لحاظ تابعیت یکسان نیست. این مغالطه است که چون انسانها در انسانیت یکسان هستند، پس شهروند درجه یک و دو نداریم . انسان درجه یک و دو نداریم اما می توانیم شهروند درجه یک و دو داشته باشیم>>.( مصباح یزدی، روزنامه آریا 28/9/1377)

در اینجا دو پارادایم در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند: پارادایم سنت و پارادایم تجدد. پارادایم سنت تکلیف مدار است و پارادایم تجدد حق مدار است. پارادایم سنت مبتنی بر نابرابری حقوقی و حقیقی آدمیان است. در پارادایم مدرن برابری حقوقی شهروندان یک اصل فرا مکتبی است و هیچ مکتبی نمی تواند به بهانه تفاوت فرهنگی این اصل را نادیده بگیرد.

نفی برابری حقوق شهروندان و انکار اصل محق بودن بشر جدید ، در سطح نظری نیازمند بازسازی سنت به گونه ای کاملا غیر مدرن است. اما در سطح عملی مشروط به بازتولید اجتماع ماقبل مدرن است . بازتولید اجتماع ما قبل مدرن ممکن نیست مگر از راه خشونت و جنایت.

بشر جدید به اختیار نابرابری حقوقی را نمی پذیرد. پس باید به اجبار آنان را به شهروندان درجه اول و درجه دوم تقسیم کرد شهروندان درجه دوم فاقد بسیاری از حقوق شهروندان درجه اول اند. لذا آنان حق ندارند برابری مقابل قانون را طلب کنند. کمترین مجازات چنین مطالباتی سرکوب است و اگر هم به ناحق کشته شدند غمناک نباید بود چرا که نه ته پیازند نه سر آن. دیدگاه زیر شاهد مدعای ماست:

<< ابتدا دو سه نفری را که نه سر پیازند و نه ته آن ، کشتند تا سپس به وسیله آنها همه ما را نابود کنند. می بینید روزنامهها و رادیوهای بیگانه چگونه تبلیغ می کنند؟ قتل دوسه آدم بی دخالت در مسائل سیاسی انقلاب ، ایران را به سرنوشت لبنان دچار می کند. چرا روزنامه ها دامن می زنند و مسائل کوچک را بزرگ می کنند و چرا آدم گمنامی که کسی حاضر نبود به در خانه اش برود تا رییس جمهور دنبال پیگیری مسئله بودند>> ( محمدرضا فاکر،روزنامه سلام 17/10/1377)

یعنی اعتقادات سیاسی افراد به تمایز حقوقی آنها منجر می شود و اگر کسی قانون اساسی را قبول نداشت مستحق مرگ به شیوه حیوانی و عدم پیگیری موضوع توسط حکومت است از همین روست که تئوریسین رسالت می گوید:<< کسانی که این روزها به قتل رسیده اند، جزو هیچ گروه سیاسی قابل اعتنایی نبوده اند>> ( امیر محبیان ، روزنامه رسالت، 12/9/1377)

 

گسست معرفتی پارادایم سنت و تجدد با هیچ ملاتی پرکردنی نیست. باید از میان این دو پارادایم یکی را برگزید خشونت طلبی و خشونت ستیزی یکی از ملاکهای انتخاب است.

 

 

نوشته شده توسط هورمزد در 18:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم دی 1384

در اسارت شكل
سه‌شنبه، 20 دی 1384

احمد زیدآبادی
ساده كردن مسائل پيچيده و پيچيده كردن مسائل ساده ظاهرا يكي ديگر از همان هنرهايي است كه نزد ما ايرانيان است و بس!

از يك سو كل جهان هستي را در چشم به هم زدني تبيين و تمام رازهاي خلقت را برملا مي‌كنيم و از ديگر سو بيش از ربع قرن با تمام قوا درگير كشف نسبت جمهوريت و اسلاميت در نظام جمهوري اسلامي مي‌شويم و گامي در جهت حل اين "معما" نيز برنمي‌داريم.

در اين ميان گويا كساني بايد مورد حمله قرار گيرند كه مساله ساده‌اي را به زبان ساده توضيح مي‌دهند، ولي كساني كه همان مفهوم ابتدايي و ساده را در پيچ و خم لفاظي‌هاي بي معنا، گنگ و نامربوط مي‌كنند و به خورد خلق‌الله مي‌دهند، از نقد در امان مي‌مانند.

به نظر من در ميان همه كساني كه جمهوري اسلامي را تبيين كرده‌اند، كسي بهتر از مصباح يزدي از عهده كار بر نيامده است. او بدون ملاحظه ‌كاري‌ و در عباراتي كاملا قابل فهم، درك خود را از تركيب جمهوري اسلامي و مفهوم مورد نظر آيت‌الله خميني از اين تركيب، بيان كرده است و شگفت آنكه از سوي كساني مورد تهاجم و حمله قرار گرفته است كه عينا همان حرف‌هاي او را اما در قالبي گنگ و گمراه كننده تكرار مي‌كنند. در واقع به نظر مي‌رسد كه مصباح نه به علت ديدگاهش در باره جمهوري اسلامي بلكه به دليل يك رنگي‌اش در برخورد با اين موضوع هدف انتقاد همراهان و همفكرانش قرار گرفته است.

در روزهاي اخير منهاي اصلاح طلبان - كه البته برخي از آنها هم روشن نيست چه مي‌گويند - ساير كساني كه به انتقاد از مصباح برخاسته‌اند، تمام حرفشان اين است كه "جمهوري" شكل و قالب نظام سياسي ايران و "اسلام" محتوا و مضمون آن است. مگر مصباح چيزي خلاف اين مي‌گويد كه به جانش افتاده‌اند؟

مصباح تمام حرفش اين است كه واژه جمهوري در تركيب جمهوري اسلامي اگر به معناي دمكراسي مراد شود، بي‌ربط است چرا كه دمكراسي به محتواي يك نظام سياسي مربوط مي‌شود و نه به شكل آن. آيا دروغ مي‌گويد؟

افزون بر اين، مگر شكل و قالب يك نظام سياسي چقدر اهميت دارد كه بسياري خود را سرگرم تبيين و تفسير آن كرده‌اند؟ در دنيا ده ها نظام غير جمهوري وجود دارد كه در صف نخست دمكراسي‌هاي جهان قرار گرفته‌اند و در عوض دهها جمهوري يافت مي‌شود كه اثري از دمكراسي و حقوق بشر در آنها يافت نمي‌شود.
در واقع همه ما به نحوي اسير شكل شده‌ايم. يكي از اين اسارت‌ها نزاعي است كه مدتها بر سر مشروطه خواهي و جمهوري خواهي راه افتاده است.

اينكه يك نظام مشروطه باشد و يا جمهوري واقعا چه تفاوتي مي‌كند كه گاهي ما بر سر آن با يكديگر نزاع مي‌كنيم؟

اگر محتواي نظام سياسي ايران "اسلام" است شكل "جمهوري" چه تاثيري بر سرنوشت ما مي‌گذارد كه هر از چندي در باره آن با هم مناقشه مي‌كنيم؟

از نظر مصباح اگر جمهوريت يعني قالب نظام بخواهد به محتواي آن يعني اسلاميت آسيب رساند، بايد در فكر قالب ديگري بود زيرا هيچكس محتوا را فداي شكل نمي‌كند. آيا ساير روحانيون چيز ديگري مي‌گويند؟ اكثر آنها حداكثر مي‌گويند بايد مكانيسمي براي جمهوري طراحي كرد كه هيچگاه مقابل محتوا قرار نگيرد. اين همان كاري است كه نظام جمهوري اسلامي سال‌ها آن را انجام داده و با تعبيه فيلترهاي متعدد در راه انتخاب آزاد شهروندان، آنها را به همان سويي كه خواسته هدايت كرده است.

با اين حساب، اگر مردم قرار باشد همان چيزي را انتخاب كنند كه حكومت مي‌خواهد، ديگر اين همه دردسر برگزاري انتخابات را براي چه بايد تحمل كرد؟ آيا پيشنهاد مصباح براي خلاص شدن از شر انتخابات بهتر از مشغول شدن دائمي با اين پديده بي‌اثر نيست؟ به گمان من كه هست.

با اين حال، كاش مي‌شد از مصباح سوال كرد كه اگر روزي مردم به هر دليلي نظام اسلامي را نخواستند و اكثريت قريب به تمامشان سكولار شدند، وي در آن صورت براي حفظ اسلاميت نظام چه خواهد كرد؟

آيا به پيروانش دستور خواهد داد كه تمام مردم را با زور اسلحه به تمكين آورند؟ پاسخ وي به اين پرسش احتمالا مثبت است، اما اگر پيروان وي آنقدر ناچيز بودن كه توان مقابله با اكثريت را نداشتند، در آن صورت تكليف حكومت اسلامي وي چه مي‌شود؟

اي كاش مي‌شد همين پرسش را از منتقدان راستگراي مصباح نيز كرد بويژه از مدير مسئول كيهان كه به نقد آراء استاد خود برخاسته و چيزهايي نوشته كه عقل سليم از درك آن عاجز است.
نوشته شده توسط هورمزد در 18:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم دی 1384

یک آسیب شناس در گفتگو با "مهر":
سن افسردگی در ایران به 17سال کاهش یافته است
انباشته شدن نیازهای عاطفی یکی از علل افسردگی و بروز اختلالات روحی – رفتاری در شهروندان به ویژه در جوانان بوده که می تواند در صورت تداوم به خودکشی منجر شود.

دکتر محمد حسین فرجاد آسیب شناس در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر با اشاره به عوامل موثر در ایجاد افسردگی در بین شهروندان ، گفت: نیازهای عاطفی ، فشارهای تحصیلی مانند کنکور و نقایص جسمی و فیزیکی از مهمترین عوامل موثر در شکل گیری افسردگی به ویژه در بین جوانان است.

 

وی در مورد اینکه جامعه در گذشته نیز همواره با چنین مشکلات و گرفتاریهایی دست به گریبان بوده اما چرا افسردگی طی سالهای آتی شدت گرفته است ، پاسخ داد: در گذشته والدین و خانواده به راحتی از عهده نیازهای عاطفی فرزندان خود بر می آمدند اما پدر و مادر امروزی به قدری درگیر کار و مشکلات بیرونی است که حتی کمتر فرصت پیدا می کند با فرزندش یک گفتگوی ساده داشته باشد ، چه رسد به اینکه بخواهد در روز ساعتی از وقت خود را صرف آنها کند.

 

استاد دانشگاه تهران افزود: اشتغال یکی دیگر از معضلاتی است که جامعه امروز و جوانان را درگیر خود ساخته است. این مشکلات باعث می شود در دراز مدت شهروندان روز به روز بیشتر از زندگی خسته و افسرده شده و در نهایت برای فرار از آن به ناهنجاریهای مختلف دست بزنند.

 

وی تصریح کرد: چنانچه این افسردگی از حد متعارف و نرمال آن فراتر رود می تواند زمینه ای برای خودکشی فرد باشد.

 

این آسیب شناس در خصوص دلیل بروز افسردگی حاد در بین شهروندان میانسال ، گفت: درست است که این گروه تعدادی از مشکلات جوانان را ندارند اما در عوض مشکلات خانوادگی و اقتصادی چنان آنها را تحت فشار قرار داده که راهی ندارند جز درون گرایی که در آخر باز هم به افسردگی ختم می شود.

 

استاد دانشگاه تهران از عدم دقت کافی اولیای مدارس به عنوان یکی دیگر از علل افسردگی قشر نوجوان و جوان یاد کرد و افزود: متاسفانه اولیای مدارس نیز چندان تعهدی نسبت به تربیت دانش آموزان و رسیدگی به وضعیت آنها ندارند. در نتیجه فرزندان نه در خانه احساس آرامش می کنند و نه در مدسه به عنوان خانه دوم که اوقاتشان را در آن سپری می کنند.

 

فرجاد در ادامه روابط بی ضابطه بین دختران و پسران را یکی دیگر از عوامل مهم در ایجاد افسردگی دانست و گفت: اگر این روابط چه در عرصه عاطفی و چه در زمینه جنسی بی ضابطه پیش رود به شدت زمینه ساز افسردگی است. چرا که در هر دو حالت در صورت قطع این روابط ، جوان ضربات جبران ناپذیری را متحمل می شود.

 

وی با اشاره به کاهش سن افسردگی در بین ایرانیان ، گفت: باید پذیرفت که سن افسردگی در ایران از 28 به 17سال کاهش یافته است.

 

این آسیب شناس در پایان گفت: چنانچه برنامه ریزی دقیق و مناسبی برای کاهش تنشهای اجتماعی صورت نگیرد ، باید منتظر افزایش روز افزون افسردگی و به دنبال آن خودکشی به ویژه در بین جوانان بود.

نوشته شده توسط هورمزد در 20:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم دی 1384

مرگ بر قرون وسطی

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۲۵ دی ۱۳۸۴

احمدی نژاد بالاخره بعد از شش ماه وضع حمل کرد و خبرنگاران در مراسم مربوطه شرکت کردند. مطابق معمول خبرنگاران در مورد انرژی هسته ای سووال کردند و احمدی نژاد هم در پاسخ هایی در مورد قرون وسطی داد. ظاهرا کریستین امانپور هم در آن گوشه موشه ها نشسته بود.

ما دانشمندان را کشتند
در حاشیه مصاحبه دیروز احمدی نژاد، خبرنگاران ما هم با محمود 666 مصاحبه کردند.
خبرنگار اول: چرا ایران قصد دارد تحقیقات اتمی خود را ادامه دهد؟
الفنون: چون ما بر خلاف غربی ها به تحقیقات اهمیت زیادی می دهیم. مثلا غربی ها در قرون وسطی دانشمندان شان را می کشتند ولی ما دانشمندان مان را زنده نگه می داریم.
خبرنگار دوم: آیا شما قصد ساختن بمب اتمی دارید؟
الفنون: ما هرگز قصد ساختن بمب اتمی نداریم. این غربی ها هستند که از قرون وسطی می خواستند بمب اتمی بسازند و الآن هم رهبران شان مثل همان دوره قرون وسطی هستند.
خبرنگار سوم: شما چگونه می خواهید در مورد حقوق بشر با غرب تعامل کنید؟
الفنون: ما می خواهیم آنها بیایند و زندانهای ما را ببینند، نمایندگان ما هم بروند و زندانهای قرون وسطائی آنها را ببینند، در قرون وسطی غربی ها دانشمندان شان را می انداختند توی آتش و حتی آنها را خاموش هم نمی کردند، در حالی که ما دانشمندانی را که سوخته اند خاموش می کنیم.
خبرنگار چهارم: آیا هنوز از نظریه تان در مورد هولوکاست دفاع می کنید؟
الفنون: آنچه من گفتم یک نظریه علمی بود، در حالی که برخوردی که غربی ها با من کردند یک برخورد قرون وسطائی بود، در حقیقت رهبران غربی همان افراد قرون وسطی هستند که اگر آن زمان گیوتین و شمشیر بود، امروز سلاح های هسته ای و میکروبی و شیمیایی دارند، من هم یک دانشمند هستم که نظری دادم و حالا غربی های قرون وسطایی می خواهند مرا در آتش بسوزانند، می دانید که غربی ها دانشمندان شان را در قرون وسطی شکنجه می کردند.
خبرنگار پنجم: مردم می گویند شما شعار می دهید و هیچ کاری نمی کنید.
الفنون: درست برعکس، مردم معتقدند من شعار نمی دهم و کار می کنم، اما در دوره قرون وسطی مردم از رهبران شان ناراضی بودند، چون رهبران شان جزو مفسدین اقتصادی و مافیای نفتی دوره قرون وسطی بودند که دانشمندانی مثل ما را در آتش می سوزاندند.
خبرنگار ششم: نظرتان در مورد بیانیه اتحادیه اروپا علیه ایران چیست؟
الفنون: اتحادیه اروپا هنوز هم مثل دوره قرون وسطی که در قرن دوازدهم و چهاردهم بود و دانشمندان را از بین می بردند، فکر می کنند، آنها می خواهند همچنان به صورت قرون وسطائی اروپا را اداره کنند، در حالی که ما مثل دانشمندان بزرگی هستیم که می خواهیم مسائل علمی را حل کنیم، ولی آنها می خواهند ما را بسوزانند.
خبرنگار هفتم: چرا شما اینترنت را کنترل می کنید؟
الفنون: ما اینترنت را کنترل نمی کنیم، خودش کنترل می شود و من در جریان نیستم. ببینید در حقیقت ما مجبوریم اینترنت را کنترل کنیم، چون اروپایی ها افکار قرون وسطایی شان را از طریق اینترنت رواج می دهند و حتی بصورت اینترنتی هم دانشمندان را از بین می برند.

شکنجه در قرون وسطی
سووال: اگر گفتید آخرین کتابی که احمدی نژاد مطالعه کرده چه کتابی بوده است؟ من فکر می کنم شب قبل از مصاحبه مطبوعاتی، احمدی نژاد از مشاورینش درخواست کرده که گزارشی از نقض حقوق بشر در اروپا تهیه کنند و به کسانی که در اروپا بخاطر اندیشه های شان کشته شدند و یا مورد شکنجه قرار گرفتند اشاره شده باشد، به او ارائه دهند. مشاورین احمدی نژاد هم آخرین چیزهایی که پیدا کردند مربوط به قرون وسطی بوده است. به همین خاطر هم تقریبا در پاسخ به هر سووالی که مربوط به اروپا بود، احمدی نژاد در مورد قرون وسطی حرف زد.

هشتاد درجه یا نود درجه؟
چهار روز قبل احمدی نژاد اعلام کرده بود که هشتاد درصد بودجه امسال بودجه عمرانی است، من توضیح دادم که چنین چیزی امکان ندارد. ظاهرا زریبافان به احمدی نژاد گفته بود که هشتاد درصد بودجه عمرانی بوده است. یک روز بعد احمدی نژاد در جلسه دولت از زریبافان پرسید: پس تو برای چی به من گفتی هشتاد درصد بودجه سال آینده عمرانی است؟ زریبافان فکری کرد و گفت: من اشتباه کردم، ببخشید، من زاویه قائمه را با میزان بودجه عمرانی اشتباه گرفتم. می خواستم بگویم زاویه قائمه هشتاد درجه است. زاهدی که در جلسه هیات دولت حضور داشت، گفت: بی سواد! زاویه قائمه هشتاد درجه نیست، 180 درجه است. احمدی نژاد گفت: پس آن زاویه ای که من اعلام کردم 360 درجه است، کدام زاویه بود؟ چمران گفت: من فکر کنم زاویه متساوی الاضلاع بود که 360 درجه بود، چون در عدد پی ضرب می شد. احمدی نژاد گفت: دکتر! شما هم برای خودت اهل علم هستی؟
چهار روز بعد از اینکه احمدی نژاد اعلام کرد هشتاد درصد بودجه سال آینده عمرانی است، امروز احمدی نژاد توضیح داد که بودجه عمرانی سال آینده 31.3 درصد است. آگاهان توضیح دادند که این 80 درصد با آن 30 درصد خیلی تفاوت ندارد، در عمل چیزی در حدود 25 میلیارد دلار می شود که جلوی گدا بذاری قهر می کند.

شباهت های مورالس و احمدی نژاد
یک روزنامه شباهت های مورالس و احمدی نژاد را اعلام کرد. ضمن تائید این شباهت ها موارد زیر را به عنوان برخی تفاوتهای این دو نابغه مدرن اعلام می کنیم:
هر دو نفراگر کت و شلوارتمیز بپوشند و موهای شان را شانه بزنند، احتمالا شبیه آدمهای مرتب می شوند.
هر دو نفرشان اگر حمام بروند احتمالا تمیز می شوند.
هر دو نفرشان طرفدار فقرا هستند، ولی از چیزهای گرانقیمتی مثل اورانیوم و کوکائین خوش شان می آید.
هر دو نفرشان جوان هستند و توسط بچه های شان حمایت می شوند تا پدرشان را از بین ببرند.
هر دو نفرشان فکر می کنند دنیا اینقدر کوچک و احمقانه است که آنها می توانند تغییرش دهند یا اداره اش کنند.
هر دو نفرشان اول حرف می زنند، بعدا مجبور می شوند روی حرفی که زده اند فکر کنند.
هر دو نفرشان حاصل خشم دمپایی علیه کراوات هستند.

زنده باد مصباح یزدی**
به مصباح یزدی رای دهید، زنده باد مصباح، من توی دهن بقیه می زنم.... آیت الله موسوی تبریزی برای کمک به انتخاب مصباح یزدی در انتخاب خبرگان گفت: « مصباح یزدی به ولایت فقیه معتقد نیست.»

نوشته شده توسط هورمزد در 20:36 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم دی 1384

17 روز دیگر بزرگترین نظر سنجی تاریخ هنرمندان تحت عنوان " انتخاب صد هنرمند برتر صد سال گذشته ایران " به پایان می رسد
این نظر سنجی از تاریخ دهم آبانماه ۱۳۸۴ آغاز شده است تا کنون بیش از 3500 نفر در آن شرکت نموده اند و هم اکنون روزهای پایانی خویش را می گذراند از هزاران هنرمند ذکر نام شد ه که نام همه آنها در صفحه اصلی آمده است در اینجا اسامی هنرمندان بر اساس تعداد رای و رشته تخصصی آنان آمده است
نکته مهم : هنرمندان همگی ایرانی و در عین حال در صد ساله گذشته زندگی کرده و یا می کنند .

هنرمندانی که آرای شان بالاتر از 300 رای بوده است
کمال الملک (نقاشی ) - اُُرد شرکا (کاریکاتور) - مرتضی ممیز (گرافیک) - ابوالحسن خان صدیقی (مجسمه سازی)

هنرمندانی که آرای شان بالاتر از 200 رای بوده است
مسعود کیمیای (کارگردانی) - بهروز وثوقی (بازیگری) - مهدی اخوان ثالث (شعر) - صادق هدایت (نویسندگی) - یدالله کابلی خوانساری (خوشنویسی) - حسن شماعی زاده( آهنگسازی ، نوازندگی) - کاوه گلستان (عکس) - محمد رضا شجریان (آواز) - داريوش اقبالی(آواز)

هنرمندانی که آرای شان بالاتر از 100 رای بوده است
داریوش مهرجویی(کارگردانی) - علی حاتمی (کارگردانی) - اردشیر محصص (کاریکاتور) - هوشنگ گلشیری (نویسندگی) - پرویز پرستویی (بازیگری) - حسن میرخانی (خوشنویسی) - نیما یوشیج (شعر) - غلام حسين اميرخاني (خوشنویسی) - حمیرا (آواز) - سیاوش قمیشی(آهنگسازی ، نوازندگی) - هايده (آواز) - محمود فرشچیان (نقاشی)- علي‌اكبر صنعتی (مجسمه سازی) - بهرام بیضایی (فیلمنامه و نمایشنامه) - ایرج قادری (بازیگری) - صمد بهرنگی (نویسندگی) - مريم زندی (عکس) - عباس اخوین(خوشنویسی) - محسن دولو (کاریکاتور) -پرویز شاپور (کاریکلماتور) - ژاله علو (بازیگری) - سهراب سپهری (شعر)- -محمود دولت آبادی (نویسندگی)

http://3000.blogfa.com

* متاسفانه بخاطر برخی دیدگاههای منفی در کشور ، رسانه ها از اطلاع رسانی در مورد نتایج اولیه نظر سنجی حذر می کنند از آنجای که این حرکت اولین گام مشترک وبلاگ نویسان در زمینه فرهنگ و هنر می باشد لذا از همه وبلاگ نویسان محترم خواهشمندیم با اطلاع رسانی در این امر مهم ما را یاری کنند .

نکته : نکته بسیار قابل توجه در این نظر سنجی عدم حضور نام های بزرگ و تکرار نشدنی هنر ایران مانند احمد شاملو - فروغ فرخزاد - پرویز شاپور - عباس کیارستمی و ... دهها هنرمند دیگر است که در مقایسه با بعضی از نامهای فوق نبود نامشان  ارزش نظر سنجی را دچار چالش می کند.

به هر حال از دوستانی که این وبلاگ را می خوانند می خواهم که در این نظر سنجی ( با دقت انتخاب بیشتر) شرکت کنند.

نوشته شده توسط هورمزد در 1:0 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم دی 1384

فرو چكيده 

             -  مرگي

بر زانوي سه نقطه

مست خنده اي

سيگار بر لب .

 

...

نگاهت

چشم آ چشم نگاه مرگي

                            - آنقدر مست

كه خنده ريسه ات

سيگار از كف اش فرو مي چكاند.

 

...

دستي در موهاي سرد عرق كرده ات

و دستي

در زايش واپسين خنده مرگ.

چشم در چشم سه نقطه

مي چرخد دود در موهاي سرم ...

 

خنك و خالي

مي خندم.

نوشته شده توسط هورمزد در 23:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم دی 1384

تجدد و تجددخواهی در ايران: گفتگو با بابک احمدی

 

سيروس علی نژاد

 

 

 

بابک احمدی روشنفکر سرشناس این سالها در سال 1327 در تهران به دنیا آمده و مقیم همین شهر است. تا سال 1352 در دو رشته علوم سیاسی و فلسفه، در ایران و ایالات متحده آمریکا درس خوانده و سالهای 1353 و 1354 را در لندن و سالهای بعد تا بهمن 1357 را در پاریس گذرانده است. " آن ایام به فعالیت سیاسی علیه رژیم شاه و مطالعه دائمی گذشت."

کارش نویسندگی است و فهرست بلند آثارش گواه این مدعاست. سالهاست که به دعوت دانشجویان دانشگاههای مختلف ایران درباره مسائل - بیشتر - فلسفی، هنری و سیاسی سخنرانی می کند. گاه کلاس هایی هم در برخی انجمن ها و دانشگاهها مانند انجمن حکمت و فلسفه و دانشکده های حقوق و علوم اجتماعی و دانشگاه امیر کبیر (پلی تکنیتک) دایر کرده که موضوع درس و بحث پاره ای از آنها به صورت کتاب چاپ شده است.

بابک احمدی اگرچه از سخنرانی برای دانشجویان دریغ نمی ورزد، اما اهل مصاحبه نیست و کمتر گفتگویی با وی در مطبوعات دیده شده است. برای این گفتگو نیز فقط زمانی اعلام آمادگی کرد که سوال و جوابها به صورت مکتوب باشد. اصرار من به اینکه مصاحبه مکتوب روح و گرمی مصاحبه های رو در رو را پیدا نمی کند، کارگر نیفتاد. او به دقت پرسش و پاسخ ها بیش از جذابیت آن می اندیشد.

وقتی پاسخ سوالهای خود را از او دریافت کردم دیدم مقدمه ای نوشته تا مقصود خود را از معنای روشنفکر و روشنفکری و کار روشنفکرانه که این گفتگو اساساً با سوالهای مربوط به آن شروع می شود، و حول آن می گردد روشن کند. آن مقدمه را همینجا می آورم تا ابتدا خوانندگان با برداشت او از این مقوله آشنایی یابند و بعد وارد مباحث گفتگو شوند.

« با مرور پرسش های شما متوجه شدم که بهتر است نخست در مقدمه ای کوتاه روشن کنم که مفهوم "روشنفکر" را به چه معنایی به کار می برم. در جریان پژوهش هایم در دو سال اخیر به این نتیجه رسیده ام که کاربرد اصطلاح روشنفکر موجب خطاهای نظری فراوانی در علوم اجتماعی شده است. اگر این اصطلاح به معنای تعیین هویت فرد باشد و مثل برچسبی به او بچسبد و ادعای روشنگری خواص و مشخصات کار فکری او را داشته باشد ناصواب است. زیرا این اصطلاح در چنین معنایی امکان فهم دگرسانی های ( پیشرفت ها یا پسرفت های ) کار فکری و نظری فرد و نیز تفاوت های مواضع اجتماعی و سیاسی ای را که او در طول سالها فعالیت فکری خود اعلام می کند از بین می برد، و او را در موقعیت از پیش تعریف شده ای قرار می دهد.»

« از سوی دیگر، با فرض وجود یک لایه اجتماعی به نام روشنفکری تفاوت های اصلی میان کارهای فکری افراد کم رنگ می شوند، و به تدریج منش فردی و خاص کار فکری که به سهم خود اهمیت فراوانی دارد گم می شود.»

«تعریف های رایج از روشنفکر در علوم اجتماعی تعریف هایی ذات باورانه هستند که بیشتر به صورت تعاریفی عینی گرایانه ظاهر می شوند. من در کتاب کار روشنفکری که "نشر مرکز" در آینده ای نزدیک آن را در تهران منتشر خواهد کرد دلایل مخالفت خود را با این نوع تعریف ها برشمرده ام و پیشنهاد کرده ام که به جای "روشنفکری" از "کار و فعالیت روشنفکری" بحث کنیم.»

«پرسش اصلی کتاب این است: چه کاری را می توان روشنفکرانه خواند؟ دقیق تر بگویم: کجا کار فکری فرد تبدیل به کار روشنفکرانه می شود؟ خودم در این مورد تعریف موقتی از کار روشنفکری را ( که نهایی و ذات باورانه هم نیست ) پیش کشیده ام که باید در معرض بحث و انتقاد قرار گیرد. اگر این تعریف قانع کننده باشد آن گاه می شود گفت که کسی به اعتبار یک فعالیت خاص و مشخص فکری کاری روشنفکرانه انجام داده است، اما درست به این دلیل که این فعالیت خاص و مشخص است همیشگی نیست، و ماهیت آن شخص را به عنوان "یک روشنفکر" تعیین نمی کند.»

« کاملاً امکان دارد شخصی که در این موضوع خاص، و در این لحظه، کاری روشنفکرانه انجام داده در موردی دیگر و زمانی دیگر چنین نکند. از آنجا که فعالیت روشنفکرانه (همچون فعالیت فکری دیگر) در قالب صورت بندی های گفتمانی شکل می گیرد و پیش می رود، تعریف موقتی من نیز با توجه به شکل گیری و تکوین گفتمان های فرهنگی مطرح است.»

«تعریف من چنین است: هر کس که در جریان یک فعالیت فکری بکوشد و موفق شود که سه وظیفه زیر را انجام دهد کاری روشنفکرانه کرده است: 1 ) فعالیت فکری اش را در جهت گسترش افق گفتمانی خاص قرار دهد، و قلمرو کارکردی آن گفتمان را دقیق تر کند. یعنی با روشن کردن امکانات بیانی آن گفتمان، و نشان دادن اینکه در گستره اش چه می توان گفت و چه نمی توان گفت، بر دامنه امکانات بیان بیفزاید؛ 2 ) ارتباط گفتمان را با زندگی اجتماعی و با "صورت بندی دانایی" و سامان حقیقت، و نیز با ساز و کار قدرت ( شبکه پیچیده قدرت اجتماعی ) تا حدودی روشن تر کند و این نکته را به بحث بگذارد؛ 3 ) حلقه های ارتباط گفتمان خاصی را با برخی از دیگر گفتمان های رایج مستحکم کند، و در حالتی بهتر موجب پیدایش حلقه هایی تازه شود. یعنی به استدلال در گفتمان های گوناگون، و استنتاج نکته ها از مدارهای گفتمانی نوظهور توانا باشد.»

«اینجا باید دو نکته مهم را تذکر بدهم. نخست اینکه گوهر این کار روشنفکرانه یا جنبه مرکزی و بنیادین آن کردار نقادانه ( فعالیت عملی و نظریِ انتقادی ) است. زیرا هیچ یک از سه جنبه تعریف بالا بدون کردار نقادانه شکل نخواهند یافت. انتقاد روح اصلی کار روشنفکری است، و این کار بدون آن معنا نخواهد داشت. دومین نکته مهم این است که سه وظیفه ای که در بالا از آنها یاد شده به هم پیوسته اند، و هرگاه کار فکری ای واجد هر سه جنبه باشد روشنفکرانه خواهد بود.»

«کافی نیست که بگوییم کسی در جریان کار فکری و پژوهش هایش موجب گسترش گفتمانی خاص شده است. اکثر دانشمندان، فیلسوفان، هنرمندان و حتی بسیاری از کسانی که به کارهای تولیدی مشغول اند در جریان فعالیت های شان موفق به انجام چنین کاری می شوند، حتی اگر خود چندان از جزییات آن با خبر نباشند. برای اینکه بگوییم کار فکری کسی روشنفکرانه شده او باید بتواند جز گسترش گفتمان خاص مورد نظرش دو وظیفه دیگر را نیز انجام دهد.»

BBC Persian 

نوشته شده توسط هورمزد در 23:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم دی 1384

اشك مي ريزد زمين

بر پهناي جلگه ي چشمانت .

آسمان همتي نمي كند

و اشك مي ريزد زمين .

...

همتي نمي كند هورمزد

و دل سختي مان

از گونه هاي تمامي كودكان به دنيا نيامده

گيسوهاي زيباي تو را پاك كرده است.

 

خسته گي از چشمانمان مي بارد ...

 

...

دنبال چه مي گردي ليلاي من ؟

ما از اول عاشقي هامان

تنها

فقط

تيشه ي فرهاد را نديديم

و همين است كه خيال خرابت ويرانم كرده است .

 

...

و بايد به آسمان بيانديشيم

و همتي بخواهيم از آسمان

تا شايد برف ببارد.

برف ببارد ...

                 ببارد ...

                           ببارد...

و ما كفش هامان را بكنيم

و جورابهاي رنگارنگمان را

در سپيدي برف هاي به جا مانده از خواب خفه آسمان

خيس كنيم .

 

 

نوشته شده توسط هورمزد در 23:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم دی 1384

احساس خطر خاتمی برای انقلاب ايران

محمد خاتمی می گويد تفکرات تندرو حتی رهبری ايران را تهديد می کند

 

محمد خاتمی، رييس جمهور سابق ايران، می گويد برای انقلاب اسلامی و عالی ترين رکن جمهوری اسلامی احساس خطر می کند.

وی اين نگرانی را در ديدار با اعضای سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ابراز کرد، گروهی که بخشی از جنبش اصلاحات را در دوران رياست جمهوری هشت ساله آقای خاتمی تشکيل می داد و همواره آماج حملات تند محافظه کاران قرار داشت.

پيروزی محمود احمدی نژاد، جانشين آقای خاتمی، پازل هم طيف شدن هر سه قوای جمهوری اسلامی تحت فرمان راستگرايان تندرو را تکميل کرد. اکنون نيروهای اصلاح طلب و حتی راستگرايان ميانه رو می ترسند در انتخابات آتی مجلس خبرگان اين چنبره فشرده تر شود و جريانی "متحجر و تندرو" قفل انحصار را بر قدرت سياسی و اقتصادی جمهوری اسلامی بزند.

آقای خاتمی در ملاقات با اعضای سازمان مجاهدين، طبق عادت، از فردی خاص نام نبرد و تنها هشدار داد.

خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، از قول وی نقل کرده است: "من حتی از نظر ترکيب نيروها برای آينده انقلاب اسلامی و رهبری احساس خطر می کنم. يعنی در مجلس خبرگان ممکن است مسير به سمتی برود که کسانی که دقيقا با انقلاب سازگاری نداشتند، ابتکار عمل را در دست بگيرند. اين مساله خطرناکی است که مطمئنم اين طيف نه رهبری را قبول دارند و نه قانون اساسی را."

ناظران عقيده دارند انگشت اتهام آقای خاتمی به سوی آيت الله مصباح يزدی و روحانيون همفکر وی نشانه رفته است. آقای مصباح در حال حاضر عضو مجلس خبرگان است که وظيفه انتخاب رهبر و نظارت بر عملکردش را برعهده دارد.

تفسيرهای سختگيرانه اين روحانی از اسلام بيشتر برای وی دشمن تراشيده است تا دوست، ولی يکی از دوستان وفادارش محمود احمدی نژاد است. آقای مصباح از ابتدا حامی نامزدی وی برای انتخابات رياست جمهوری بود و برخی از رقبای شکست خورده ادعا می کنند فشار اين آيت الله به رهبر جمهوری اسلامی زمينه ساز پيروزی شگفت انگيز شهردار سابق تهران شده است.

اکبر اعلمی، يکی از معدود نمايندگان اصلاح طلب مجلس هفتم، آنچه را دخالت آقای مصباح در اصول کشورداری خوانده، فاقد وجاهت قانونی دانسته است.

وی در نطق خود در مجلس همچنين به ديدارهای "نامتعارف" بين آقايان احمدی نژاد و مصباح اعتراض کرده و هشدار داده است در صورت ادامه اين مناسبات، ايران در آينده نه چندان دور با بحرانهای جدی روبرو می شود.

 

 

 

نوشته شده توسط هورمزد در 22:31 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم دی 1384

سازندگی، اصلاحات، مهدویت

ابراهيم نبوي
e.nabavi@roozonline.com

۸ دی ۱۳۸۴

اصولا در این هفده سال سه دولت ایران را اداره می کردند؛ دولت سازندگی هاشمی رفسنجانی، دولت اصلاحات خاتمی و دولت مهدویت احمدی نژاد. این سه دولت در موارد مختلف تفاوت هایی با هم داشتند و دارند، به این تفاوت ها دقت کنید:

می خواهیم یک کارخانه راه بیندازیم، به وزارت صنایع می رویم و...
دولت سازندگی رفسنجانی:... از طریق یکی از آشنایان مجوز کارخانه را می گیریم.
دولت اصلاحات خاتمی:.... چون با وزیر آشنا هستیم موفق نمی شویم مجوز بگیریم.
دولت مهدویت احمدی نژاد:... با خواهرزن وزیر ازدواج کرده و باجناق و معاون او می شویم.

سفیر ایران با سفیر یک کشور اروپایی ملاقات می کند، در این دیدار...
دولت سازندگی رفسنجانی:... سفیر ایران به سفیر کشور اروپایی لبخند می زند.
دولت اصلاحات خاتمی:... سفیر کشور اروپایی به سفیر ایران لبخند می زند.
دولت مهدویت احمدی نژاد:... سفیر ایران سفیر کشور اروپایی را گاز می گیرد و او فرار می کند.

می خواهیم یک کفش بخریم، به بازار می رویم و می بینیم...
دولت سازندگی رفسنجانی:... بازار پر است از کفش های خارجی که برای پای ما گشاد است.
دولت اصلاحات خاتمی: .... بازاری ها پای شان را توی کفش دولت کرده اند.
دولت مهدویت احمدی نژاد: ... پابرهنه ها تولید کفش را در دست گرفته اند.

می خواهیم یک کتاب شعر چاپ کنیم، به وزارت ارشاد می رویم و ...
دولت سازندگی رفسنجانی: .... در هنگام بازگشت کتک می خوریم.
دولت اصلاحات خاتمی: .... بعد از بازگشت معروف می شویم.
دولت مهدویت احمدی نژاد: .... با در بسته مواجه می شویم.

یک جلسه سخنرانی سیاسی در دانشگاه برگزار می کنیم و یک روز بعد...
دولت سازندگی رفسنجانی: ... می بینیم که توی زندان هستیم.
دولت اصلاحات خاتمی: ... می بینیم که توی بیمارستان هستیم.
دولت مهدویت احمدی نژاد: ... از همکلاسی ها می پرسیم پس دیروز کجا غیب تان زده بود؟

به عنوان یک ایرانی پس از سالها به کشور برمی گردیم و به ما می گویند....
دولت سازندگی رفسنجانی: ... خوب کردی رفتی.
دولت اصلاحات خاتمی: ... خوب کردی برگشتی.
دولت مهدویت احمدی نژاد: ... زود باش برو.

توی تاکسی می نشینیم و می شنویم که مسافران می گویند...
دولت سازندگی رفسنجانی: ... همه شون دزدن.
دولت اصلاحات خاتمی: ... همه شون بی عرضه ان.
دولت مهدویت احمدی نژاد: ... همه شون دیوونه ان.

صدا و سیمای کروبی
گاهی اوقات آدم فکر می کند پشت کلماتی که می خواند هیچ حقیقتی وجود ندارد. حتما شما فکر می کنید من خیلی بدبین هستم، واقعیت این است که خودم هم همین فکر را می کنم، منتهی فرق من و شما این است که شما فکر می کنید من هیچ دلیلی برای آنچه می گویم ندارم، اما خودم فکر می کنم که دلایلی برای آنچه می گویم دارم. مثلا همین ماجرای تلویزیون آقای کروبی. من از شما می خواهم خبرهای مربوط به این شبکه و توقف آن را دنبال کنید، ببینید چه چیزی از خبرها می فهمید؟
اول: در حالی که بازتاب اعلام کرد که شبکه صبا با شکایت صدا و سیما توقیف شده است،اعلام شد که شورای امنیت ملی شبکه صبا را ممنوع کرده است. آقای کروبی نیز اعلام کرد که لاریجانی عامل اصلی جلوگیری از فعالیت شبکه صبا بوده است. به نظر شما شورای امنیت ملی یا صدا و سیما به چه کسی دستور دادند که جلوی پخش برنامه های شبکه صبا را بگیرند؟ به شبکه هات برد؟ به دولت امارات؟ به بازرسی فرودگاه مهرآباد؟ به راننده تاکسی ای که مجری تلویزیون صبا را به فرودگاه می برد؟ به بهروز افخمی؟ به آقای کروبی؟( لطفا در صورت یافتن پاسخ موضوع را به اینجانب اطلاع داده و یک خانواده را از نگرانی در بیاورید.)
در همین حال، حسین شریعتمداری در مقاله« آقای کروبی! نام شما در این لیست است.» نوشت: آمریکایی ها چون نام کروبی جزو افراد وفادار به انقلاب بود حاضر به دادن ماهواره به او نشدند. آگاهان پرسیدند اگر کروبی جزو وفاداران انقلاب است، چرا شبکه تلویزیونی اش توقیف می شود؟
اما، موضوع وقتی اهمیت بیش از حدش را نشان می دهد که نظر آقای هادی حق شناس عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی را بخوانید. وی که شبکه ماهواره ای حزب خودش توقیف شده است، گفت: « کسی نمی تواند جلوی فعالیت شبکه های ماهواره ای را بگیرد.» ظاهرا منظور حق شناس شبکه های ماهواره ای خارجی است.
از طرف دیگر، آقای کروبی که شبکه ماهواره ای اش توقیف شده است، به جای اینکه بقیه را تهدید کند، خودش را تهدید کرد. وی گفت: « اگر برنامه های صبا بهتر و مفیدتر از صدا و سیما نبود، حاضرم مرا در ملاء عام شلاق بزنید.»

25سال دیگر مانده است
یعنی قرار است تا 25 سال دیگر همین ها سرکار باشد؟ یعنی قرار است تا 25 سال دیگر همین اپوزیسیون را داشته باشیم؟ یعنی قرار است تا 25 سال دیگر آدمهایی مثل احمدی نژاد همچنان همین نظرات را بدهند و عده ای هم از نظرشان خوششان بیاید؟ یعنی قرار است تا 25 سال دیگر... براساس یک خبر منتشره، مسوولان امور اعلام کردند برای باسواد شدن باقیمانده بیسوادان ایران، 25 سال زمان نیاز است.

استیضاح را پس گرفتند
فرض کنید همین فردا یک مهماندار زن هواپیمایی جمهوری اسلامی روسری اش را در هواپیما دربیاورد و نیم ساعت بدون روسری از میهمانان پذیرایی کند، قول می دهم یک روز بعد وزیر راه توسط مجلس استیضاح شود و بلافاصله برکنارش کنند. براساس تصمیم مجلس، استیضاح وزیر دفاع که قرار بود در اعتراض به کشته شدن صد مسافر غیرنظامی صورت بگیرد، از دستور کار مجلس خارج شد.

مبارزه علما علیه سانسور
واقعا این همت بلند علمای اسلام و روحانیون عالیقدر برای دفاع از آزادی بیان ستودنی است. باید روزی شش بار دست شان را ماچ کنیم. ناصر مکارم شیرازی گفت: « متفکران اسلامی سانسور حاکم بر جهان را بشکنند.» آگاهان گفتند: متفکران اسلامی اگر بلد هستند کشور خودشان را سانسور نکنند و یا جلوی سانسور کشور خودشان را بگیرند.

ذغال خوب و رسانه بد
به نظر شما بهترین راه کاهش فقر چیست؟ بعضی از کارشناسان معتقدند بهترین راه مبارزه با فقر توسعه اقتصادی کشور است، اما آنها اشتباه می کنند. به نظر من بهترین و ارزان ترین راه کاهش فقر این است که شما در رسانه های تان اعلام کنید که فقر کم شده است.
به نظر شما بهترین راه کاهش مخالفت سیاسی با حکومت چیست؟ بعضی از کارشناسان معتقدند بهترین راه کاهش مخالفت سیاسی در هر کشوری اصلاح آن کشور است، اما به نظر من بهترین راه و ارزان ترین راه کاهش مخالفت سیاسی این است که به مخالفین اجازه استفاده از رسانه ها را ندهید، و فقط اخبار و نظرات موافقین با حکومت را پخش کنید.
به نظر شما بهترین راه برای کاهش اعتیاد چیست؟ ... به نظر من بهترین راه این است که در رسانه ها اعلام کنید که معتادان کشور کم شده اند.
سردار مهدی ایوبی اعلام کرد: « 2.7 درصد جمعیت ایران معتاد هستند و این میزان کمتر از نرخ متوسط جهانی است.» وی گفت: « از سال 1380 تا کنون گرایش به مواد مخدر سیر نزولی داشته است، البته هروئین و حشیش کاهش یافته ولی تریاک کاهش نیافته است.» وی توضیح داد: « عرضه مواد مخدر 35 درصد کاهش یافته است.» وی گفت: « از 1970 تا 2000 میزان اعتیاد در جهان هفت برابر رشد یافته است.» سردار ایوبی توضیح داد: « در حالی که در تمام جهان مصرف مواد مخدر در حال افزایش است، میزان معتادان در ایران دارد کاهش می یابد.»
آگاهان به سردار ایوبی پیشنهاد کردند به وب سایت مرکز مبارزه با مواد مخدر ریاست جمهوری سر بزند و مطلب زیر را که در این وب سایت نوشته شده است بخواند، در این مطلب نوشته شده است: «دو دهه مبارزه در مقابل ورود مواد مخدر به كشور نتوانسته است رشد صعودي مصرف مواد مخدر را متوقف سازد. اين در حالي است كه شعار اصلي پارادايم ( انگاره) كنترل عرضه، ريشه كني ورود اين ماده خطرناك به درون جامعه است. نتيجه عملي صرف بودجه هاي كلان در مبارزه عليه ورود اين ماده به درون كشور را مي توان به خوبي در آمارها مشاهده كرد، نرخ رشد اعتياد هنوز مثبت است . اين در حالي است كه بسياري از جوامع غربي توانسته اند رشد صعودي اعتياد به مواد مخدر را كه در دهه هاي 70 و 80 ادامه داشته، در دهه 1990 متوقف كرده و در برخي از اين كشورها توانسته اند ميزان اين رشد را منفي سازند. سوال اساسي اين است كه چرا علير غم افزايش روز افزون بودجه هاي مبارزه عليه اعتياد، شاهد افزايش نرخ رشد اعتياد هستيم؟»

دفتر تحکیم وحدت
دفتر تحکیم وحدت که تا مدتی پیش یک سازمان دانشجویی بود، اعلام کرد که « یک مراسم شب شعر و دعا برای گنجی برگزار می کند.» همچنین گروهی از اعضای انجمن وعاظ ایران که تا مدتی پیش کارشان برگزاری مراسم دعا بود، اعلام کردند که از تولید انرژی هسته ای حمایت می کنند. از طرف دیگر کانون نویسندگان ایران که تا مدتی پیش شب شعر برگزار می کردند، اعلام کرد که از کارگران اعتصاب کننده شرکت واحد اتوبوسرانی حمایت می کند. همچنین گروهی از اعضای صنف خبازان شهر سقز به اتهام براندازی حکومت دستگیر شدند. و گروهی از نیروهای سیاسی که قصد براندازی حکومت را دارند مدتی است که تبدیل به مجری تلویزیون شده اند. آگاهان پیش بینی می کنند بزودی مجریان تلویزیونی کشور بزرگترین کارخانه تولید لبنیات ایران را راه اندازی خواهند کرد.

نوشته شده توسط هورمزد در 22:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم دی 1384

آخرین شعر

پرپر شدنت که طاق می افتد کنارم ‌‌؛

می نشینم لب این تابلو

تا نفسی خنده بازی کنم .

بچه گی ها هم بر شانه های خدا...

و دلم هی له له بزند پس نوبت من کی؟؟؟

 

طاقت ام كه طاق شود

بايد براي اين خانه ي كاغذي فكري برداريم...

بگذار پنجره هايش سهم من باشد.

تو هم چند تابلو سياه و سفيد

با نقش ماليخوليا بكش.

بازي خودش شروع مي شود...

نوشته شده توسط هورمزد در 22:29 |  لینک ثابت   •