در ساعات پاياني دوشنبه هفدهم بهمن و در حالي كه بيش از ربع قرن از پيروزي انقلاب 57 ميگذشت ، عده اي از جوانان ايراني كه خبرگزاري ها آنان را با عنوان دانشجويان «معترض» و «خشمگين» مي ناميدند پس از اندك مزاحمت پليس كيوسك نگهباني سفارت دانمارك را به آتش كشيده ، آنگاه در حالي كه همچنان حامل دو صفت خشمگين و معترض بودند از ديوار اين سفارتخانه كه به تازگي مجهز به «سيم خاردار» شده بود بالا رفته و پس از ورود به آن اقدام به آتش كشيدن هرآنچه به دستشان رسيد نمودند .
اين خشم انقلابي ! كه به فاصله كوتاهي پس از آغاز فصل جديدي از رويارويي جمهوري اسلامي با جهان خارج تجربه شد در بطن خود حاوي نشانه هايي است كه دقت درآنها مي تواند به شناخت چگونگي رفتار سياسي حاكمان ايراني كمك كند .
معترضان خشم خود را متوجهي چاپ كاريكاتورهايي در روزنامه هاي غربي كرده بودند كه آنها را توهين به دين مبين اسلام مي دانستند . فارغ از مساله توهين آميز بودن يا نبودن اين تصاوير و يا محدوده هاي آزادي بيان ، و بدون پرداختن به اين موضوع كه حمله به سفارت دانمارك خود گام موثري در عينيت بخشي به ترويج چنين تلقي نسبت به جهان اسلام در جهان غرب خواهد بود ، نگاهي به تركيب جمعيتي جوانان معترضي كه در به آتش كشيدن سفارتخانههاي اروپايي گوي سبقت از يكديگر مي ربايند به روشني نشان ميدهد كه اينان در واقع كساني هستند كه به هر شيوه ممكن و به قول يكي از سرداران با تاكيتيكهاي پيچيده ، دولت نهم را بر سر كار آورده اند . دولتي كه تنها دو روز پيش از اين اتفاق پرونده ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل كشاند . به ديگر سخن اين اقشار را مي توان لايه هاي اجتماعي حامي و مشروعيت بخش حاكمان دولتي دانست .
يكي از انواع روش هايي كه مي توان از آن در تحليل كنش ها و واكنش هاي سياسي بهره جست ، استفاده از روش هاي روانشناختي است ، كه متاسفانه ما ايرانيان در تحليل هاي خود كمتر آن را مورد استفاده قرار مي دهيم . از همين منظر بايد گفت رابطهي مستقيم و البته ظريفي ميان بلند پروازي هاي مسئولان دولتي و طبقهي اجتماعي كه آنها را نمايندگي مي كنند وجود دارد . در واقع اگر دولت مردان بسيار دوست مي دارند به خيال خود قهرمانانه در عرصه سياست خارجي وارد شوند و جولان دهند جوانان معترض نيز كه حالا دانشجو نيز خطاب مي شوند فارغ از همهي بحث هاي سياسي روز ، بي تاب تسخير لانهي جاسوسي ديگري هستند . اين تمايل در چند سال گذشته به شدت نمايان شده است ( به خصوص در مورد سفارت بريتانيا) اما چنين مجالي براي آنانكه اشغال سفارت آمريكا را از بزرگترين دستاوردهاي انقلاب مي دانند تاكنون اينگونه مهيا نشده بود . از سويي حاكميت خود را وارد يك رويارويي تمام عيار با جهان غرب ساخته و از سوي ديگر در حوزه سياست داخلي دولتي بر سر كار است كه بي پروا از تغيير اوضاع جهان و دست بردن در نقشه ي دنيا دم مي زند ، بر همه اينها بيافزاييد تحريك احساسات مذهبي و همزماني آن با مراسم عزاداري ماه محرم را .
قطعات پازل به روشني در كنار هم قرار مي گيرند . رييس جمهور در بيانيه اي 8 ماده اي خطاب به ملت، در بند پاياني از مردم مي خواهد تا در قالب عزاداري هاي مذهبي عزم خود را براي استفاده از انرژي هسته اي بيان كنند . از سوي ديگر آرزوهاي اقشار پايين دستي حاكميت براي تكرار تاريخ نيز نمايان مي شود ، يکی از جوانان معترض كه به سفارت دانمارک وارد شده بود به خبرگزاري مهر گفته : « ... به درون ساختمان های سفارتخانه نيز رفتيم اما هيچ دانمارکی در اين سفارتخانه ديده نشد » ملاحظه ميشود كه تنها غيبت آگاهانه كارمندان سفارت آنها را از گروگانگيري مجدد نجات داده است و گرنه جوانان خشمگين تا كاميابي تنها گامي فاصله داشتهاند.
جريان كنوني حاكم در دولت و جمعي كه روز دوشنبه سفارت دانمارك را به آتش كشيدند در يك مفهوم كلي از نوعي فرومايگي در تنظيم روابط خود با زمان ، مكان و ديگران رنج مي برد ، عدم فهم مقتضيات زمانه همواره هر كنشگري را به بازيكن فوتبالي مبدل مي كند كه پس از سوت پايان بازي به بازي ادامه مي دهد و توپ به سوي دروازه ها شليك مي كند ، اما دريغ و صد افسوس كه در چنين حالتي نه دروازه خودي معنا دارد و نه مفهومي به عنوان رقيب در ميان است و هر آنچه كه بيشتر بدود تمسخر تماشاچيان را بيشتر بر مي انگيزد . از همين روست كه بايد پاشنه آشيل سردمداران كنوني را عدم فهم شرايط زماني و بلندپروازيهاي ناشيانه خواند .
از عواقب سياسي - اقتصادي اين اقدام هنوز اخبار دقيقي منتشر نشده است ، اما به نظر مي رسد پايان همه روش هاي ديپلماتيك و منيانجيگرايانه ، چنانكه مسئول پروندهي هسته اي ايران نيز در اخطار به غربي ها براي فرستادن پرونده ايران به شوراي امنيت پيش از جلسه هفته گذشته شوراي حكام آژانس متذكر شد ،كمترين دستاورد!! اين « آتش بازي ديپلماتيك» باشد و البته هر كودكي نيز به خوبي مي داند كه پايان گفتگو آغاز دعواست .







