یکشنبه سی ام مهر 1385
خسته نباشی مرد ...

موسوی خوینی آزاد شد .
شنبه بیست و نهم مهر 1385
به ازدحام وحشی فریاد رسیده ایم ...
حدیث قفل و زنجیر گذاردیم
و با الیاف های دستمال کاغذی
دستبندی به ضخامت میله سرودیم.
صدای زنجیر پای زنان آبستنی می آید
که چند قلوهای عصیان و فریاد را به بار نشسته اند...
۲۰ تیر ۱۳۷۸....
سه شنبه چهارم مهر 1385
فرار ...
" در حال حاضر بيش از ۱۵۰ هزار نفر مهندس و پزشك ايرانى در آمريكا زندگى مى كنند و تمام ورودى هاى با رتبه دو رقمى كنكور سراسرى دانشگاه هاى كشور، هرسال از بهترين دانشگاه هاى جهان دعوتنامه دريافت مى كنند و قريب نود نفر از ۱۳۵ دانش آموزى كه در چند سال اخير در المپيادهاى علمى صاحب مقام شده اند در يكى از بهترين دانشگاه هاى آمريكا به تحصيل مشغول هستند. براساس سرشمارى ۱۹۹۰ آمريكا قريب ۲۲۰ هزار نفر خود را ايرانى تبار معرفى كرده اند كه ۷۷درصد آنان داراى تحصيلات دانشگاهى هستند. براساس آمار ارائه شده تنها ۱۸۲۶ ايرانى عضو هيات علمى تمام وقت و رسمى در دانشگاه هاى آمريكا و كانادا به تدريس مشغول هستند كه به احتساب استادان نيمه وقت به حدود ۵ هزار نفر مى رسند در حالى كه در سال ۷۳ تعداد استادان و دانشياران شاغل در ايران ۱۵۰۰ نفر بوده كه در سال ۱۳۷۵ به ۲۲۰ نفر رسيده و تعداد استادياران نيز ۶ هزار نفر بوده است. زيان كشور ما از صادرات مغز، بالغ بر ۳۸ ميليارد دلار برآورد شده در حالى كه درآمد ساليانه كشور از محل صادرات نفت قريب ۱۲ ميليارد دلار اعلام شده است.
بر اساس يك سري آمار و ارقام رسمي قريب ۳ ميليون نفر از ايرانيان به صورت مهاجر در ۲۰ كشور مهم جهان پراكنده اند كه به ترتيب در آمريكا، كانادا، انگليس، آلمان، فرانسه، سوئد، استراليا، اتريش، ايتاليا، يونان، بلژيك، نروژ و … سكونت دارند. همچنين در خصوص وضعيت اقتصادى مهاجران خارجى، به ويژه ايرانيان مقيم آمريكا آمده است آخرين آمارى كه اداره آمار آمريكا در سرشمارى ۱۰ سال پيش ارائه داده نشان مى دهد كه ۴۶ درصد مهاجران خارجى ايرانى داراى مدرك ليسانس و بالاتر هستند و ۳۲ درصد در رده هاى بالاى علمى و حرفه اى و ۲۲ درصد صاحبان شركت هاى بزرگ تجارى، كارخانه هاى صنعتى، بيمارستان و ورزشگاه هستند و ميانگين درآمد مهاجران ايرانى ۵۵ هزار دلار و ميانگين درآمد شهروندان آمريكا ۳۵ هزار دلار است است."
ضمنا در پي تدارک اخير اجراي حکم اعدام دو نوجوان متخلف و تعليق آن درآخرين دقايق، سازمان ديده بان حقوق بشردرگزارشي ايران را به عنوان پيشرو اعدام نوجوانان درجهان معرفي کرده است.
دوشنبه سوم مهر 1385
چرا باید سازمان ادوار تعطیل شود ...
شاید نوشتن این مطلب در این زمان کار خنده داری به نظر بیاید . اما تصوری ست شخصی از وقایعی که تا الان در این مورد اتفاق افتاده و درآینده پیگیری خواهد شد . ادوار تحکیم وحدت و سازمان های مشابه دیگر باید تعطیل شود . این خواستی ست که حکومت در فکر و باور خود دارد . عدم تعطیلی آن تا این لحظه تنها به این دلیل بوده است که حکومت به دنبال بهانه هایست که از دید خودشان برای این کار لازم است . مشکلات و دردسرهای بوجود آمده برای اعضای این گروه ها نه برای ترساندن آنهاست بلکه تنها برای این است که آنها را در مرحله ای قرار دهد که به قول معروف جوش بیاورند . آنوقت احتمالا کارهایی می کنند که آن بهانه هاست . اما به نظر می آید آنگونه که حکومت می خواست نشد .
1- ادوار مرتبط با گروه ها و افرادی ست و طبیعتا در پیش آنها دارای مقبولیت است که آنان در بین قشر دانشگاهی ، سیاسی و روشنفکری دارای اعتبار و نفوذند .
2- اصحاب ادوار اغلب کسانی هستند که نسبت به موقعیت خود ، آزمون پس داده اند . از بار علمی مناسبی برخوردارند . دارای سابقه فعالیت سیاسی شفافند . هیچگاه از حریم انسانی خارج نشده اند . در مقام عمل به شعارهایشان پایبند بوده اند . توانسته اند نقش یک گروه دانشجویی فعال و قابل اطمینان را برای قشر دانشگاهی ایفا کنند . ایده پرداز بوده اند نه پیرو ایده دیگران . دیالوگ را محترم می دانسته اند و خود مروج نسلی نو از آن هستند . هزینه داده اند و...
این گروه قابلیت رسوخ به میان لایه های مختلف ایران خصوصا طیف روشنفکر را دارد و این خود یعنی غده ای سرطانی برای حکومت ( به زعم خودشان ) .
3 - ادواری ها هیچگاه سعی نداشتند خطوط قرمز را به شکلی انقلابی بشکنند بلکه اساسا به نقد این خطوط می پردازند و این را با روشهای کاملا علمی ادامه داده اند. دیدگاه افرادی را مطرح می کردند ( خواه مخالف یا موافق ) که می شد آنان را صاحب فکر دانست . شاید جز معدود گروه هایی باشند که معنای نقد دلسوزانه را می دانند.
4- به اطلاع رسانی پایبندهستند و هیچگاه از این راه قدمی به عقب برنگشتند . تنها سازمان رسمی درون کشور بودند که بدون سانسور و با پشتوانه ی منابع موثق ، اخبار را به عموم انتقال می دادند ضمن اینکه با الفبای رسانه آشنایند و اصول حرفه ای آن را می دانند .
5- گروهی که دارای بار مذهبی مناسبی باشد و بر اساس مصادیق فقه اسلامی دست به نقد شرایط بزند و عدم تطابق بعضی اعمال را با مبانی اسلام وا شکافی کند از همه چیز برای یک حکومت توتالیتر مذهبی که تخلفات بسیار دارد خطرناکتر است .
این مجموعه عوامل و مسایلی دیگر بخصوص جسارت اعضای این جریان و عدم واهمه از عواقب پیش رو باعث می شود که جریان حاکم بر کشور در خود اساس خطر کند و باز هم با حرکت نسنجیده ی دیگری نخست با برخوردهای مقطعی ، تهدید و ارعاب و سپس بازداشت دبیرکل و تعداد زیادی از اعضا به بهانه ای که همه می دانیم و در نهایت بعد از مدتی برخوردی که با دکتر انصاری شد و متعاقب آن حمله به دفتر و خارج کردن اموال آن ، می تواند آغاز شدیدترین برخورد با این سازمان باشد که احتمالا سرانجامی جز تعطیل کردن این سازمان نخواهد داشت . اما شاید بزرگترین دغدغه ی حاکمان فعلی ، افرادی هستند که نمی توان آنها را تعطیل یا منحل کرد . شاید انحلال این سازمان عواقب سختی برای حکومت داشته باشد که برای کشف این عواقب نیاز به اندکی تامل وجود دارد که به نظرنمی آید درایت لازم برای این تفکر وجود داشته باشد . در پایان به نظر تاج زاده در مورد تعطیلی شرق اکتفا می کنم : شرق باید تعطیل میشد نه برای اخبار یا مطالبی که چاپ کرده بود بلکه به خاطر اخباری که قرار بود در آینده چاپ کند .
این هم یک عکس جالب از محمود در حال احتمالا رقصیدن ! خدا به همه صبر عنایت کنه




